یکتا هنر – محمدصالح حجتالاسلامی؛ مسئله تئاتر شهر، همانقدر که فیزیکی و مهندسی است، فرهنگی و نهادی هم هست. حریم، اطفای حریق، ورودی مترو و بازارچههای پیرامونی، همگی بخشهای قابل رؤیت ماجرا هستند، اما مسئله اصلی در لایهای عمیقتر قرار دارد: فقدان یک الگوی جاافتاده برای مشارکت در پروژههای فرهنگی.
نشست اخیر حریم تئاتر شهر، اگر بهدرستی خوانده شود، بیش از آنکه گزارش پیشرفت یک پروژه باشد، نشانهای از یک گره ساختاری است؛ گرهای که سالهاست میان دولت، مدیریت شهری، نهادهای عمومی و بخش خصوصی تکرار میشود. همه بر اهمیت حفاظت از بناهای فرهنگی اتفاق نظر دارند، اما وقتی پای تأمین منابع، تقسیم مسئولیت و تعهد اجرایی به میان میآید، مسیر مبهم میشود.
در پرسشهای خبرنگاران، یک مطالبه مشخص شنیده شد: همکاری مترو و شهرداری دقیقاً چگونه تعریف میشود؟ آیا این همکاری به اصلاح عملکردی ورودی مترو، جبران آسیبهای ناشی از عبور خطوط زیرزمینی و بازچینش کاربریهای پیرامونی منجر خواهد شد یا در سطح جلسات و تفاهمهای کلی باقی میماند؟ پاسخها امیدوارکننده بود، اما هنوز فاصله معناداری با پاسخ اجرایی دارد.
از سوی دیگر، موضوع ایمنی و اطفای حریق، مسئلهای نیست که بتوان آن را با وعده و اولویتبندیهای سالانه به تعویق انداخت. تجربههایی مانند موزه هنرهای معاصر نشان دادهاند که تأخیر در تصمیمگیری درباره ایمنی، گاهی هزینههایی بهمراتب سنگینتر از خودِ پروژه به جامعه تحمیل میکند. پرسش اینجاست که چرا هر بار، این هزینه باید صرفاً از منابع محدود دولتی تأمین شود؟
در این نقطه، نقش دولت باید بازتعریف شود. دولت قرار نیست همه هزینهها را بپردازد، اما موظف است بستر مشارکت را فراهم کند. بسترسازی یعنی چه؟ یعنی تدوین چارچوبهای شفاف برای ورود نهادهای عمومی، شهرداری، مترو، بانکها، بیمهها و شرکتهای بزرگ؛ یعنی تعریف دقیق منافع معنوی، تبلیغاتی و اعتباری مشارکتکنندگان؛ یعنی رفع ترسهای حقوقی و مدیریتی از همکاری با بخش خصوصی در پروژههای فرهنگی.
تا زمانی که سازوکار روشنی برای این مشارکت وجود نداشته باشد، دعوت به سرمایهگذاری فرهنگی در حد یک شعار باقی میماند. بخش خصوصی زمانی وارد میدان میشود که بداند مشارکتش هم مشروع است، هم شفاف و هم به رسمیت شناخته میشود. مسئولیت اجتماعی برندها، بدون پشتیبانی سیاستگذار فرهنگی، صرفاً یک عبارت تزئینی در بروشورهاست.
اما ضلع سوم این مثلث، مردم و جامعه هنریاند. مخاطبان تئاتر، هنرمندان و شهروندانی که تئاتر شهر را بخشی از هویت خود میدانند، باید مطالبهگر باشند؛ مطالبهگر شفافیت، زمانبندی و پاسخگویی. پروژههای فرهنگی زمانی پیش میروند که هزینه تعویق آنها برای مدیران، از هزینه اجرای آن بیشتر شود.
در این میان، رسانهها نقشی تعیینکننده دارند. رسانه صرفاً ناقل خبر نشستها نیست؛ رسانه باید شاخکهای خود را تیز نگه دارد و این پرسشها را رها نکند: وعده تغییر ورودی مترو در چه بازهای اجرا میشود؟ سهم مالی شهرداری دقیقاً چقدر است؟ سازوکار جذب اسپانسر در چه قالب حقوقی تعریف شده؟ چه نهادی پاسخگوی تعلل یا توقف پروژه خواهد بود؟
تئاتر شهر امروز در موقعیتی ایستاده که میتواند به نمونهای موفق از مشارکت فرهنگی چندسویه تبدیل شود؛ مشارکتی که در آن دولت تسهیلگر است، نهادهای عمومی شریکاند، بخش خصوصی مسئولیت اجتماعیاش را جدی میگیرد، مردم مطالبه میکنند و رسانهها پیگیری را رها نمیکنند. در غیر این صورت، این پروژه هم به فهرست بلند پروندههایی اضافه میشود که همه از اهمیتشان گفتند، اما هیچکس مسئول نهاییاش نشد.
پرونده تئاتر شهر، فقط درباره یک بنا نیست؛ درباره این است که آیا فرهنگ در این شهر، بالاخره صاحب یک مدل پایدار مشارکت میشود یا همچنان با مسکنهای مقطعی زنده میماند.
خبر مرتبط:




















