یکتا هنر- بابک پوریان؛ هوش مصنوعی عبارت است از مطالعه این که چگونه رایانهها را میتوان وادار به کارهایی کرد که در حال حاضر انسانها آنها را صحیح یا بهتر انجام میدهند. این تکنولوژی در عصر حاضر در همه ارکان زندگی انسان به کار میآید و البته در کنار مزایایی که دارد، نقاط ضعف و بدیهایی نیز دارد. در ادامه با طرح این پرسش که «آیا هوش مصنوعی هنر را دگرگون خواهد کرد؟» به بررسی این موضوع خواهیم پرداخت.
ظهور و بروز هوش مصنوعی در سالهای اخیر نهتنها تحولی فناورانه بوده است؛ بلکه لرزهای به بسیاری از حوزههای انسانی وارد کرده که هنر نیز از آن مستثنا نیست. پرسشهای فراوانی درباره آینده هنر در عصر الگوریتمها مطرح میشود: آیا زیباییشناسی دگرگون خواهد شد؟ آیا محتوای هنری دچار تغییر بنیادین میشود؟ و حتی پرسشی بنیادینتر: آیا نقش مؤلف در حال محوشدن است؟
هوش مصنوعی و فرم زیباییشناسی
هنر در طول تاریخ همواره با ابزارهای تازه بازتعریف شده است. کشف پرسپکتیو در رنسانس، اختراع دوربین عکاسی، پیدایش نرمافزارهای گرافیکی، و حالا الگوریتمهای مولد تصویری مانند MidJourney یا DALL-E، همگی نشان میدهند که فرم هنری ایستا نیست.
هوش مصنوعی میتواند تصاویر و نقاشیها و حتی معماریهای پیچیدهای بیافریند که گاه حتی از چشم مخاطبان حرفهای نیزتفاوتی با آثار انسانی ندارد. در این سطح، زیباییشناسی هنری نهتنها تحتتأثیر قرار گرفته، بلکه وارد مرحلهای تازه شده است؛مرحلهای که در آن، سرعت و تنوع و شگفتی در تولید فرم هنری بیسابقه است.
محتوا و روایت در عصر الگوریتمها
فراتر از فرم، محتوا نیز از حضور هوش مصنوعی متأثر شده است. در ادبیات، الگوریتمها قادرند داستان بنویسند، شعر بسرایند و حتی متون فلسفی تولید کنند. در سینما، هوش مصنوعی میتواند فیلمنامه بسازد یا نماهای تصویری بدیعی خلق کند؛ اما نکته اینجاست: آیا این محتوا واجد «تجربۀ انسانی» است؟ هنر همیشه بازتابی از رنج، عشق، امید و اضطراب انسان بوده است. ماشینها قادرند این حالات را شبیهسازی کنند؛ اما نمیتوانند واقعاً «زیسته» باشند. از همینجا مرز میان «تولید هنری» و «خلق هنری» پدیدار میشود.
نقش هنرمند: حذف یا بازآفرینی؟
برخی نگراناند که هوش مصنوعی جای هنرمند را بگیرد و مؤلف به حاشیه رانده شود؛ اما تاریخ هنر نشان داده است که با ورود هر ابزار جدید، نقش هنرمند تغییر میکند، نه اینکه حذف شود. نقاشی، پس از اختراع دوربین، نابود نشد؛ بلکه به سمت امپرسیونیسم، اکسپرسیونیسم و آبستره رفت. موسیقی، پس از ورود ضبطصوت، مسیر تازهای پیمود. اکنون نیز، هنرمند بهجای آنکه صرفاً «سازنده» باشد، میتواند به «هدایتگر» و «مفهومپرداز» بدل شود.
هنرمند امروز شاید کمتر با قلممو و بیشتر با «پرامپت» (دستور متنی به هوش مصنوعی) کار کند؛ اما همچنان انتخاب و ترکیب و معنا از سوی اوست که اثر هنری را شکل میدهد.
آیا هوش مصنوعی خالق است؟
پرسش کلیدی این است که آیا میتوان هوش مصنوعی را «خالق» اثر هنری دانست؟ پاسخ بستگی به تعریف ما از «خلق» دارد. اگر خلق را صرفاً تولید نو و بدیع بدانیم، آری؛ الگوریتمها آن توان را دارند؛ اما اگر خلق را به معنای تجسد تجربۀ انسانی و بیان شخصی بدانیم، نه؛ چراکه ماشین فاقد سوژهمندی انسانی است. آنچه ماشین خلق میکند بازتابی از دادههای قبلی است، نه فریادی نو از دل وجود.
مؤلف، در عصر هوش مصنوعی، نه دیگر تنها خالق اثر، بلکه طراح فرایند، تنظیمکنندۀ معانی و مسئول اخلاقی اثر خواهد بود. او کسی است که تصمیم میگیرد کدام تصویر، کدام جمله یا کدام نما از میان تولیدات ماشین برگزیده و عرضه شود.
در پایان باید بگوییم که هوش مصنوعی نه پایان هنر است و نه پایان هنرمند. آنچه رخ داده تغییر زمین بازی است:
• فرم هنری با سرعتی بیسابقه در حال تحول است.
• محتوا از نو روایت میشود؛ اما هنوز تجربۀ انسانی در قلب هنر باقی است.
• هنرمند حذف نمیشود؛ بلکه نقشی تازه مییابد: هدایتگر معنا در میان انبوه دادهها.
• هوش مصنوعی میتواند «تولیدکننده» باشد؛ اما «خالق» به معنای انسانیِ کلمه باقی نمیماند.
پس میتوان گفت «حذف مؤلف فرا نرسیده است؛ بلکه عصر تازهای از مؤلفماشین آغاز شده که در آن، انسان و الگوریتم در همتنیدگی خلاقانهای قرار میگیرند. هنر آینده، بیش از آنکه دربارۀ رقابت انسان و ماشین باشد، درباره گفتگوی این دو خواهد بود.»




















