به گزارش خبرنگار یکتا هنر، مراسم تشییع پیکر زندهیاد فردوس کاویانی با حضور هنرمندان و جمعی از مردم امروز صبح سه شنبه ۱۱ مهر در خانه هنرمندان برگزار و مراسم خاکسپاری آن مرحوم در آرامستان زرتشتیان تهران در قصر فیروزه انجام شد.
در این مراسم اسفندیار اختیاری نماینده زرتشتیان در مجلس، منوجهر شاهسواری، همایون اسعدیان، حسن فتحی، قطب الدین صادقی، مسعود جعفری جوزانی، عزت الله رمضانی فر، هادی مرزبان، آتش تقی پور، شهرام گیل آبادی، پژمان بازغی، اصغر همت و جمع زیادی از هنرمندان و علاقمندان حضور داشتند.
اصغر همت هنرمند و بازیگر اجرای این مراسم را بر عهده داشت و در سخنانی به خاطرههایی از بازیگری او در سالها پیش اشاره کرد.
شهرام گیلآبادی رئیس کانون کارگردانان خانه تئاتر در ادامه عنوان کرد: همه ما در برابر مهربانی این بزرگ باید زانو بزنیم. این صحنه تنها این جمله را به یاد میآورد که بگویی ای مرگ از جان رفیقانم چه میخواهی. خواهشم این است که در ذهنمان مهربانی او را به یاد بسپاریم.
سپس پژمان بازغی رئیس انجمن بازیگران در سخنانی با تسلیت به خانواده او و جامعه زرتشتیان بیان کرد: من وقتی وارد سریال «آژانس دوستی» شدم یک جوان بیست و چند ساله بودم. آن روزها برای من دانشگاه بود و هرچه یاد گرفتم از این دوستان بود و چیزی بیش از مهربانی ندیدم. این روزها در انجمن میشنوم که جوانترها دیر سر کار میآیند یا نظم ندارند اما من آن روزها بسیار از بزرگانمان یاد گرفتم.
وی تاکید کرد: فردوس کاویانی اخرین بازیگر طنز فاخر ایران است که او را از دست دادیم طنز ایران مدیون اوست.
بازغی همچنین تاکید کرد که به احترام زرتشتی بودن فردوس کاویانی، لباس سفید بر تن کرده است.
در ادامه، هادی مرزبان پشت تریبون رفت و گفت: فکر نمیکردم هیچگاه برای فردوس بیایم و حرف بزنم. وقتی این جمعیت در این روز تعطیل میآید یعنی فردوس نازنین بود. گاهی به او میگفتم تو در خوب بودن افراط میکنی. خوبی او را از بعد مظلومیت هم باید دید که چقدر مظلوم واقع شد.
او شاید فقط در یکی دو کار من نبود و از سال ۶۸ برای همه کارهایم به او زنگ میزدم. فردوس تنها بازیگری بود که هرگاه میخواست سراغ یک فیلم و سریال برود از من میپرسید تو تئاتر نداری و ابتدا تئاتر را به فیلم و سریال ترجیح میداد.
وی بیان کرد: زمانی که حالش خیلی خوب نبود از او برای «تانگوی تخممرغ داغ» دعوت کردم ابتدا نپذیرفت و گفت دیگر نمیتواند بازی کند و من خواهش کردم فقط در این نمایش حضور داشته باشد و گفتم تو برکت این کار هستی بیا و فقط باش.
مسعود جعفرى جوزانى کارگردان سینما نیز در مورد زندهیاد فردوس کاویانی گفت: هنرمندهایی مثل «فردوس کاویانی» بازیگران واقعی هستند، بازیگرانى با درکى عمیق از انسان و نیازهاى آشکار و پنهانش. بازیگرانى که قادرند با خلاقیت ویژه خود، در نقش افراد و شخصیتهای متعدد، چنان فرو بروند که آن را با همه ابعاد در وجودشان زنده کنند و با بازی خود در آن نقشها، آنها را به خانهها و قلبهای ما میآورند.
وی بیان کرد: وقتی یکی از کسانی که دوستش داریم و عاشقش هستیم؛ از ما خداحافظی میکند، لحظه تلخی است. اما من باور دارم هنرمندانى که آدمها دوست دارند و در قلب مردم زندگى مىکنند میرا نیستند؛ در رگ و پى ما جاریاند، همیشه با ما هستند، تا هستیم در وجودمان حضور دارند، در سکوت کنارما ن راه مىروند، در قلب و خاطرات ما جاودان هستند. هر وقت و در هرکجا بخواهیم مىتوانیم ملاقاتشان کنیم، کافی است که دلمان را باز کنیم؛ آنجا هستند، حضور دارند. مثل این دی.ان.ای DNA که بسیار در مورد آن تحقیق شده است، احتمالاً خاطره هم یک چیزی باید باشد؛ شاید نشود آن را لمس کرد یا نشود آنرا چشید و دید. اما وجود دارد چون در اطرافمان حضورش را حس مىکنیم. یکوقتهایى انگار دور مىشود، اما هر لحظهای که اراده کنیم و بخواهیم حاضر است. وقتی که اینگونه افراد از این جهان و از پیش ما میروند، هر وقت اراده کنیم؛ زودتر از عالم واقعیت، کنارمان ظاهر میشوند.
کارگردان سریال «در چشم باد» گفت: خوبیها، مهربانیها و همکاریهای «فردوس کاویانی» هرگز فراموش نمیشود و شاید به جرأت میتوانم بگویم تنها کسی است که در زندگی دیدهام که هرگز بد کسی را پیش من نگفت. هرگز ضعف کسی را پیش من اشکار نکرد. بیشترمان میدانیم که اینگونه بودن خیلی سخت است. بیشترمان ناخواسته گاهی این کار زیانبار را انجام میدهیم و خیلی زود از کرده خودمان پشیمان میشویم و احساس گناه میکنیم، که چرا این کار را انجام دادیم. ولی من از فردوس نشنیدم، چون او ارزش کلمه را میدانست، بیخود به این دنیا نیامده بود. آدمهایی مثل «فردوس کاویانی» زندگی را برای ما قابل تحمل و ممکن میکنند. یکسری انسانهای خودخواه عجیب و غریبی در این دنیا هستند؛ امیدوارم که همه ماهایی که در اینجا حضور داریم جزو آنها نباشیم، صرفاً یک هدفی دارند؛ این هدف یا مادی است و یا اصطلاحاً معنویبازى است، امیدوارم شیطان را با خدا اشتباه نگرفته باشند. همه تمرکزشان روی آن است و اطرافشان و آدمهای کنارشان را نمیبینند.
این کارگردان تأکید کرد: «فردوس کاویانی» از آن دست هنرمندها بود که واقعاً به معنی واقعی هنرمند بود؛ به مفهوم اینکه دلهای خشک و بىثمر و بیآب را آبیاری میکرد. دلهایى را که با عرفان بازیهاى سطحى و متظاهرانه، باتلاقهای گندیدهای شده بودند، مىخشکاند و به زمینهاى پرحاصل تبدیل مىکرد. او با بازی، پراحساس، اشارات و حرکات و با آن طنازى ناب و درخشانی که در درونش بود؛ نقش آدمهاى شبیه ما را زنده مىکرد. تا تجربه کنیم و اشتباهاتى که دیگران کردهاند را تکرار نکنیم. وقتی در میان ایل قشقایی و در بیابانهاى آن منطقه فیلم «در مسیر تندباد» را فیلمبرداری میکردیم؛ در روز دوم وقتی که از کنارآقای کاویانی رد شدم او را نشناختم فکر کردم جزو اهالی آنجاست. صبح زود از خواب بیدار میشد، پیش آدمهای آن منطقه میرفت و پیش کسانی میرفت که روی ساج، نان میپختند و با آنها همصحبت میشد. از آنها سؤال میکرد و حتی به ریزهکارهای روی لباسش هم اهمیت میداد و نکاتی که نمیدانست را از مردم آن منطقه میپرسید.
وی تصریح کرد: من باور دارم که اکثریت مردم دنیا زمینهای خشکی هستند که این هنرمندها و بخصوص بازیگرهای ناب، آنها را آبیاری میکنند. به همین دلیل است که ما آنها را دوست داریم. واقعاً بعضی وقتها در خلوت خودم حس میکنم که خیلی نزدیکتر از فامیلهای خودم به من هستند. از خودت سؤال میکنی که برای نمونه چرا آدمی مثل «فردوس کاویانی» را دوست دارم؟ یکسری از آدمها در این دنیا وجود دارند که
دوستشان داری ولی ممکن است هیچ رابطه خویشاوندی هم با آنها نداشته باشی، یا شاید در زندگی هیچوقت آنها را نبینی. شخصیتهایی مثل دوست عزیزم «فردوس کاویانی» از این دست هستند و همیشه برای ما اهمیت ویژهای دارند. اینقدر مهربان بود که حاضر نبود غمش به دل کسی بنشیند.
جوزانی افزود: فردوس کاویانی سنتها و آیینهایی که بر حسب نیاز پدید آمدهاند و مثل «نوروز» جاودانه شدهاند؛ را به خوبی میشناخت و آن را
خیلی دوست داشت. هر وقت صحنهای بود که در آن از نمادهای این گونه سنتها و آیینهایی استفاده میشد؛ با حس غریب ایرانی آنها را بازی میکرد.
وی در پایان تأکید کرد: هنرمندانی مثل «فردوس کاویانی» بازیگران واقعی هستند که با تمام وجودشان افراد و شخصیتهای متعدد را احساس میکنند و با بازی خود در آن نقشها، آنها را به خانهها و قلبهای ما میآورند. به همین دلیل، فردوس هرگز نمرده است و هر وقت بخواهم در کنارم است؛ فقط کافی است که دلم را باز کنم. هنرمندها سیاسیون و سیاستباز نیستند؛ اینها در دل ملت جای دارند و کسانی که در دل ملت جای دارند هرگز نمیمیرند ممکن است از جسم خارج بشوند و ما نتوانیم حضوری آنها را لمس بکنیم؛ ولی قطعاً در دل ملت، حضوری جاودان دارند.
اسماعیل خلج نیز در سخنانی گفت: من در فضای مجازی صفحهای دارم که بیش از چند هزار متن و پست گذاشتهام اما هیچگاه از درگذشت کسی ننوشتهام و فردوس کاویانی تنها کسی بود که درباره درگذشتش نوشتم.
ی در حالی که اشک میریخت و به سختی میتوانست صحبت کند، گفت: بگذارید گریه کنم برای این مرد نازنین که بازیهای زیبای خود را به جای گذاشت.
در پایان آرمیتا کاویانی دختر این هنرمند در پشت میکروفن قرار گرفت و بیان کرد: بابا پر از عشق و وفا بود، نه معنای کینه را میدانست و نه میدانست بدخواهی چیست. قلبش برای ایران میزد دغدغهاش ایران و هموطنانش بود چه در ایران چه خارج از ایران. من بعد از چند دهه هنوز شاهد بازتاب عشق و مهر او به ایران هستم. همه با مهر و محبت و عشق نام پدرم را نگه داشتند.
پس از پایان این مراسم، پیکر مرحوم فردوس کاویانی به سمت آرامستان زرتشتیان تهران در قصر فیروزه بدرقه شد و در انجا مراسم آیینی زرتشتیان نیز برگزار شد.




















